سفرنامه طبس

ساعت ۸ شب حرکت کرده بودیم و چیزی تا طبس نمونده بود. هیچ‌وقت جمله‌ی « آسمان همه‌جا یه رنگه» رو باور نداشتم و ندارم .

0
571

قصه سفر طبس ما با این طلوع جادویی شروع شد.

طبس

ساعت ۸ شب حرکت کرده بودیم و چیزی تا طبس نمونده بود. هیچ‌وقت جمله‌ی « آسمان همه‌جا یه رنگه» رو باور نداشتم و ندارم. به نظرم هر طلوع و غروبی تو هر منطقه‌ای، تو هر روز و یا لحظه‌ای رنگ و حتی عطر متفاوتی داره. آخ که اگه فرصت این رو داشتم هر روز صبح با دیدن همچین منظره‌ای از طلوع، بیدار شم هیچ روزی دچار روزمره نمیشدم و هیچ ساعت کوک شده 7:7 دقیقه‌ای رو خاموش نمی‌کردم. همه ماجرا همونجایی خراب شد که ساختمون‌ها قد کشیدن و اونقدر تا آسمون رفتن که برای تماشای سهمت از تماشای ظلوع و غروب یا باید ساکن یکی از اونها باشی و یا کولی جاده‌ها…

شما چه چیزهای دیگه‌ای از این موجودات عجیب می‌دونین؟

میگن درخت نخل خیلی شبیه ما آدماست و حتی واحد شمارشش نفره.‌ تنها راه از بین بردن یه درخت نخل فقط قطع کردن سرشه. یعنی حتی اگه ریشش هم سالم باشه با قطع کردن سرش میمیره… جنوبی‌ها میگن وقتی نخلی را می‌خوان قطع کنن میگن بکشش.‌

طبس
هر جایی که درخت نخل می‌بینم یادم میاد که خیلی از خونه دور شدم. خونه ما تو شهریه پر از درختای چنار و توت و از شهر ما تا نخل‌ها باید حداقل یه شب تا صبح تو راه بود.‌نزدیک‌های طبس بودیم و آفتاب دیگه کاملا رو سطح جاده پخش شده بود. نخل‌های این شهر اولین خوش‌آمدگویی دلچسب رو با ما داشتن. به نظرم حتی چندتایی‌شون هم انگار داشتن واسه دوربینم دست تکون می‌دادن.
12 ساعت بود تو راه بودیم و خیلی گرسنه؛ میون چند نفر از نخل‎های مهمون‌نواز صبحونه روز اول سفرمون رو خوردیم.‌ همیشه همه جا از مهمون نوازی ایرانی‌ها میگن و من از امروز به بعد از مهمون‌نوازی‌ نخل‌های ایرانم میگم. .

کال‌جنی

بعد از صبحونه مسیرمون رو به سمت کال‌جنی ادامه دادیم. بعد از کلی مسیر اشتباه رفتن بالاخره پیداش کردیم.
اوایل دره خشک بود و آب، روی دیواره‌ها طی سال‌ها تابلوهای نقش‌برجسته باشکوهی رو خلق کرده بود.‌
بعد از زمان کوتاهی تو خشکی راه رفتن برای کشف دلربایی‌های بیشتر دره باید ادامه مسیر رو از تو آب‌های سرد می‌رفتیم. اوایل راه آب تا ساق پا بود و یه جاهایی تا کمر هم می‌رسید.

در جهانگرد بخوانید :
راهنمای سفر به فرانسه

کال‌جنی

گوشه‌ای از هنرنمایی‌های طبیعت با آب و باد…

فرسایش و هوازدگی آثاری رو تو طبیعت خلق می‌کنن که گشتن میون اونها گاهی مثل یه گالری گردی می‌مونه و می‌تونن ساعت‌ها مبهوتت ‌کنن.ادامه مسیر دره، کادرهایی به این دلربایی منتظرمون بود؛ چطور می‌تونستیم ادامه ندیم؟

طبس

همیشه علاقه عجیبی به دره‌ها و تنگه‌ها دارم و دلم می‌خواد تا انتهاشون برم؛ پشت هر پیچ و دیواره پر از شگفتی جدیدیه که فقط باید بری و کشفش کنی.

یه روزی اینجاها زیر آب بوده

یه روزی اینجاها زیر آب بوده و درش مناظر دل‌فریبی رو ساخته که صد‌ها انسان‌ رو از صدها کیلومتر دورتر سمت خودش می‌کشونه.

این‌روزا اما آب‌ها دارن کم‌تر و کم‌تر می‌شن و رد پاهای ما انسان‌ها بیشتر و بیشتر. امیدوارم نیاد اون روزی که نسل‌های بعد به جای داشتن این رد‌های دلربای طبیعت فقط رد پای ما براشون مونده باشه…

روستای اصفهک جایی نزدیک به شهر طبس

تا قبل از بیست و پنجم شهریور چهل سال پیش میون تموم این خرابه‌‌ها زندگی جریان داشت؛ صدای بازی بچه‌ها تو کوچه پس کوچه‌هاش می‌پیچید، عطر نون تازه صبح به صبح کل روستا رو پر می‌کرد و صدای اذان، مردم رو سمت مسجد جامع روستا جمع می‌کرد. اینجا بافت قدیم روستای اصفهک جایی نزدیک به شهر طبس تو استان خراسان جنوبی. سال ۱۳۵۷ طبس و روستاهای اطرافش قربانی یکی از وحشتناک‌ترین زلزله‌های قرن اخیر شد. مردم، کم‌کم روستای جدیدی رو کنار این خرابه‌ها ساختن. سال‌ها گذشت و با همت چند تا از جوون‌های روستا، تصمیم گرفتن که بافت قدیم اصفهک رو بازسازی کنن و بعضی از مالکین قدیمی خونه‌هاشون رو به اقامتگاه تبدیل کردن.

امروز در میون خرابه‌ها میتونی رد زندگی رو بین‌ گلبرگ‌های گل زعفرون و خنده کودکان روستا پیدا کنی. اصفهک و بعد از اون روستای کُریت کم‌کم به جاذبه‌های توریستی تبدیل شدن و اقامتگاه‌های بومگردی دونه‌دونه رشد کردن. وقتی میون این بافت قدیم قدم می‌زنی میتونی بقایای زندگی‌های ویرون شده رو ببینی. فقط کافیه گوش‌هات به یکی از نخل‌های کهن‌سالش بچسبونی تا صدای صدها شیون و گریه و روایت صدها قصه زندگی رو از میون لایه‌لایه‌های پوست زبر و پیرش بشنوی.

در جهانگرد بخوانید :
آرامگاه کمال الملک و عطار - خراسان گردی

راجع به قبرهای سپردنی چیزی شنیدین؟

سال‌ها پیش روستای کُریت (از روستاهای اطراف طبس) تو مسیر کاروان‌ها بوده و افراد ماه‌های زیادی تو راه بودن تا به مقصدشون برسن و ممکن بود تو این مسیر طولانی و سخت فوت کنن. اگه کسی از کاروانیان در این راه فوت می‌کرده، جنازه اون رو به صورت امانت اینجا دفن می‌کردن و چند سال بعد خویشاوندان فرد، استخوان‌های باقی مونده رو طبق وصیتش به همون شهر خودش انتقال می‌دادن.

دفن این افراد هم به این صورت بوده که قبری آجری به صورت گنبدی شکل و با عمق کم روی زمین براشون می‌ساختن و در واقع در زیر زمین دفن‌شون نمی‌کردن.
علت‌های مختلفی برای تفاوت ظاهری این قبرها با قبرهای معمولی میگن؛ مثلا یکی از دلایلش این بوده که با قبرهای افراد اون دیار قابل تشخیص باشن و یا جسد زودتر متلاشی بشه و بستگانش راحت‌تر بتونن تخریب کنن و استخون‌هارو به دیار خودشون ببرن.‌
بومی‌های اون منطقه میگن که این قبرهای سپردنی بخاطر زلزله سال ۵۷ آسیب دیدن و استخون‌های خیلی از افرادی که تو قبرها مونده بودن و کسی نیومده بود دنبال‌شون الان اومدن روی زمین و با توجه به ساختار این قبرها چیز دور از ذهنی نیست این موضوع.
دور یکی از قبرها، شیشه‌ای کشیدن و روش راجع به قبرهای سپردنی نوشتن اما خبری از حفاظت بقیه قبرها نیست. علت شهرت قبرستون شیشه‌ای هم همین قبره. تاریخچه این قبرستون مشخص نیست و میگن از گذشته‌های دور این قبرهای سپردنی دست مردم روستای کریت به امانت گذاشته شده.

parastoosahebi

تبلیغاتجهانگردعکس روزفروشگاه اینترنتی ژیوارتبلیغاتایرانگردی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید